






زیرادر فرهنگ ایرانی و بر اساس داستانهای شاهنامه ؛زمین از عناصر اربعه است که هرگز نباید انها را الود.می دانید که هنگامی که فریدون ضحاک را دستگیر می کند او را به البرز کوه می برد و در انجا زندانی می کند.
بیامد همانگه خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بی گروه
.....
ببستش بر ان گونه اویخته
وز او خون دل بر زمین ریخته
یکی از دلایلی که فریدون او را نمی کشد این است که سروش خجسته پی در گوش او به راز این دستور را می دهد.از انجایی که ضحاک اژدهای سه سر سه پوز شش چشمی است که تمام بدنش از شر و پلیدی است نباید کشته شود.ان اژدها اگر کشته می شد تخم همه شر و پلیدی بر زمین می ریخت و بار دیگر فتنه خیزی از او پا می گرفت.
من در اقیانوسی از شگفتی فرو می روم هرگاه غزلهای سعدی را می خوانم و از ان روح به ان لطیفی ان سخنان اسمانی را می شنوم و همان سعدی را می بینم که در بوستان و گلستان چیزهای دیگری می گوید.سعدی را می خوانم و غرق لذت می شوم
تو نه همچو افتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و ایند و تو همچنان که هستی
و همین سعدی در جایی دیگر می گوید
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید به کار
اما پرسش اساسی من در این بررسی این است که ما در برابر این اشعار چه کرده ایم؟
ادامه دارد
دختر ملکالشعرا بهار در اینباره به خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت:
در این سریال، زندگی پدرم بسیار تشریفاتی نشان داده میشود؛ در حالیکه این دور از حقیقت است. درِ خانهی بهار همیشه به روی مهمانان باز بود و با یک استکان چای از آنها پذیرایی میشد؛ نه با تشریفاتی که در این سریال نشان داده میشود.
او همچنین متذکر شد: مسألهی دیگر، شیوهی لباس پوشیدن پدرم است که با کت و شلوار و کراوات تصویر شده است؛ در حالیکه پدرم در آن زمان معمم بود و آنطور که نشان میدهند، سوار اتومبیل نمیشد. ما اصلا اتومبیل نداشتیم و اصلا آنزمان اتومبیل آنقدر زیاد نبود که ما اتومبیل داشته باشیم.
پروانه بهار یادآور شد: برای ساختن فیلمهای اینچنینی میباید تحقیقات بیشتری صورت گیرد. بهار سه دختر در قید حیات دارد، و برای تصویر کردن بخشی که به زندگی پدرم مربوط است، باید از ما تحقیق میکردند. در این فیلم حتا ایرج میرزا به خوبی تصویر نشده است و او را بسیار کوچک نشان دادهاند؛ در حالیکه در آن زمان، او از شهریار بسیار بالاتر بود
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام و باده ایم
برمابسی کمان ملامت کشیده اند
تاکار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
عشق تنهایی می آورد و عاشق حتی در انبوه جمعیت تنهائی را به تحمل می نشیند،عشق زاده تنهائی و تنهائی نیز زاده عشق است و اما عاشق تنهائی این چنینی را نیز به عشق خلوت دوست به جان می خرد و به دل می پذیرد که محبت او آنقدر وسعت گرفته است که همه سختی ها و شکنجه ها با همه عظمت و گستردگی شان در چشم عاشق او حقیر و ناچیزند و یک لحظه خلوت خود را به دنیائی شلوغی نمی فروشددوست داشتن پایه و مایه عشق است و به همین اعتبار گاهی دوست داشتن از عشق برتر و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند و بخواهد ،مرتبه زیبا و بالای دوستی است که هر دلی را از آن نصیبی نیست.خود دوست میدارد و خود عاشق می شود بی آنکه دوست بداند و معشوق آگاه باشد و عاشق را هیچ تسکینی نیست مگر همان «حس عشق» که در تار و پودش فتاده است و این احساس متقابل عاشق و معشوق هر دو را تسلاست . آن دوستی و عاشقی صعب و سخت و جانفرسا و در عین حال دلربا و فریبا وممتاز که عاشق با حس معشوق می زید و آرام می شود بی آنکه دوست از تاب و تب او باخبر باشد و چقدر سعدی هنرمندا نه می گوید:
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

در جامعه سنتی ما تبعیض جنسیت از آغاز تولد نوزاد دختر در محیط خانواده اعمال می شده است. اگر نوزاد خانواده پسر بود؛شور و شعف فراوان فضای خانواده را فرا می گرفت که درصورت داشتن توان اقتصادی، ختنه سوران و شب نشینی های مفصل و مجلل را به همراه داشت. اما نوزاد خانواده اگر دختر بود هیج گونه نشانه هایی از شادمانی مشاهده نمی شدو ابر اندوه اسمان خانواده را سیاه می کرد. برای اینکه در جامعه سنتی، دختر جنس قابل معاوضه تلقی می گردد که در هنگام ازدواج سند مالکیت آن به کسی دیگر تعلق می گیرد.
در زبان پارسی ؛بسیاری از اشعار شاعران بزرگ به صورت ضرب المثل در امده است.حتی این قدر دامنه این موضوع گسترده است که کتابهایی تالیف شده که در انها ریشه یابی ضرب المثلها در دیوان شاعران مورد مداقه قرار گرفته است.گاهی مصرع نخست و گاهی مصرع دوم بیتی و گاهی یک بیت به تمامی و برخی از اوقات هم بیش از یک بیت به گونه ضرب المثل در زبان فارسی استعمال شده است.یکی از ضرب المثلهایی که برخی ان را به حکیم فردوسی و برخی به دیگران نسبت می دهند این ضرب المثل است که
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان ؛پاک از این هر دو ناپاک به
در این ضرب المثل یکی از ریشه دارترین اندیشه های شاعران را می توان یافت.در دین اسلام به یکی از مهمترین مواردی که می توان پرداخت پاکی و ناپاکی است.همه مسلمانان بر این باورند که نماز ستون دین است و ستون نماز پاکی است.پاک بودن در اندیشه ما از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.این پاکی تنها در جسم نیست.بلکه پاکی جان از ان مهمتر است.همه ما می کوشیم زندگی پاکی داشته باشیم.
اما در بیت بالا دو امر ناپاک را اورده اند یکی اژدها و دیگری برابر نهاده ان یعنی زن.
در این بیت زن ستیزانه زن منبع ناپاکی معرفی شده است.این بیت نمی تواند از سروده های فردوسی باشد.چرا؟..........
ادامه دارد

درود بر خوانندگان ارجمند
بی تجربه نیستم.وبلاگ نویسی کرده ام .خیلی پیشتر از اینها.یک سال می شود که به نت که می امدم وبگردی می کردم.با دوستانی در سایتی که دارد به محاق فراموشی می رود کار می کردم و اکنون که همه دوستان پراکنده شده اند باز به وبلاگ روی اوردم.بلاگفا و قدیمی تر ها را برنگزیدم.سال نو اوری و شکوفایی است.به نو تر ها و تازه ها روی کردم گرچه بلاگ اسکای امکانات زیادی ندارد.اینجا هستم.نمی دانم تا کی.اما امیدوارم دوستان تازه بیابم.هانگونه که پیشتر یافتم و اکنون به وجودشان افتخار می کنم.پس با ارزوی روزهای بهتر برای ایران زمین وبلاگ صهبای شیدایی را باز می کنم.با نام مرد اریایی.گامتان بر چشمم باد و دستهای مهربانتان را برای دوستی و همکاری می فشارم.پاینده باد ایران زمین و اندیشه های راستی و درستی.