پیشکش به دوستان گرامیم نبی الله ادیبی و خدامراد صالحی که جهانی چون زلال آب می خواهند.

با تو هستم آی

کوتوال قلعه های بلند

خوابت حرام در تن آن پست پاس و دید

با تازیانه های  بافته   از پود   و   تار   مرگ

از قله مست می رسد آوار مرگ و  زهر

با دشنه ای به دست همانند سال پیش

در آرزوی کام گرفتن ز نام شهر

 دنباله شعر را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب ...

مهربانی بزرگوار و بسیار باشعور گله کرده بود که چرا وبلاگ را زود به زود به روز نمی کنم.حق دارد.من پیش از این بسیار در به روز کردن جلد بودم.اما انچه مرا از درون تهی می کند خستگی و نا امیدی است که جانم را لبریز کرده است .هنگامی که به وبلاگهای دیگران نگاه می کنم که چگونه شادی را در تارنمایشان تکثیر می کنند بسیار خوشحال می شوم و به خودم که می رسم در می مانم.به خاطر همه مهربانی های بی دریغی که بر جانم ریخته اید می کوشم زود به زود به روز شوم اما یک مشکل هم هست و ان کار طاقت فرسای تیرماه من در اداره است که نفس بر است و طاقت سوز.برای انکه مهربانانی که بر بنده بیش از اندازه محبت دارند بدانند که من بیش از انچه گمان می کنند خوانندگان وبلاگم را دوست دارم و خدای را سپاس میگویم که همه انان دوستان دیده و نادیده منند یک غزل مثنوی تقدیم حضورتان می کنم  همراه با یک اقیانوس دلتنگی.

 

تا غزل  صداقت از چشمه ی تو مکیده ام

نسل اصیل تاک را از لب تو چشیده ام

 

 اسم تو را که خط زده ؟ فتنه شهرزاد من!!!

نام تو را که می برد؟ از دل و جان و یاد من!!!

 

ادامه شعر را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه مطلب ...

 

تقدیم به تنهاترین تنهای از تنها گریز

 

  خاتون قصه های همیشه طلائیم

آنجائیم هنوز،مخوان از جدائیم

پروانه های عاشق آبی نبرده اند

از یاد ، نام و عشق تو را گر فسرده اند

اغوش گرم توست پناهی که جسته ایم

اواز نرم توست پناهی که جسته ایم

برای خواندن بقیه شعر ادامه مطلب را کلیک کنید 

 

ادامه مطلب ...

 

 

گفتی که می روی به دلم می سپارمت

نزدیک یا که دور بدان دوست دارمت

 

تقصیر تو نبود اگر دور مانده ایم

یا خط سرخ حادثه را کور خوانده ایم

 

خط را بریده اند همان کینه ورزها

ما را نشانده اند به این تاب و لرزها

 

با هم دویده ایم بلی تا میان خط

بیش از توان خویش ولی تا میان خط

 

این سینه موج موج به دنبال حادثه است

تقدیر ماست این اگر بال حادثه است

 

از دست حادثه به که باید پناه برد

در محضر خدای که باید گواه برد

 

 شب را نگاه کن که به خمیازه مبتلاست

انگه سحر شود گل رویا به کام ماست

 

 وقتی دلم برای لبت تنگ می شود

گلواژه های شعر و غزل سنگ می شود

 

در قاب سرخ سینه و جانم گذارمت

گفتی که می روی به دلم می سپارمت

 

برای نور چشمم میلاد ناظم الرعایا

به پاس فتح غرور افرین سکوی نخست اسیا در رشته پاور لیفتینگ

 

میلاد ناظم الرعایا قهرمان اسیا

 

 

آتشفشان قدرت افسانه ها کجاست

اسطوره ساز صولت افسانه ها کجاست

 

گرد آفرید کو و کجا رستم بزرگ

سهراب گرد دولت افسانه ها کجاست

 

اسفندیار جان انیران به خاک رفت

امروز راز شوکت افسانه ها کجاست

 

ازکوچه های تنگ سده تا به تاشکند

میلاد هست؛ حشمت افسانه ها کجاست

 

اردیبهشت گشته که میلاد بشکفد

آیینه بند همت افسانه ها کجاست

 

در پای قدرت سترگ تو تعظیم می کنند

مردان اسیا,دولت افسانه ها کجاست

 

یک دو سه ؛بر فراز روی سکوی نخست

آتشفشان قدرت افسانه ها کجاست

 

19/2/1387