اسطوره شدن در دنیای امروز کار دشواری است.تابیدن در شب پرستاره ایران که نه فقط ستاره که به قدر کفایت ماه دارد، جهد و ممارستی عظیم می طلبد و در این عرصه اهل کام و ناز را راه نیست.


اسطوره شدن البته عوالم خاص خود را دارد. از نظر برخی حتی قهر اسطوره ها هم لطف اندود و زهرشان هم شکرآمیز است و از منظر برخی دیگر به هنرمندی آنها نیز باید شک کرد
.

محمدرضا شجریان یک اسطوره است. فارغ از اینکه تا چه حد مشتاق موسیقی ایرانی باشیم بی بدیلی او در این حوزه حقیقت است هر چند برخی حمل مجاز می کنند. آشنایی وی با پنهان ترین زوایای موسیقی ایرانی و ارتقای آواز به آنچه باید دوره مابعد شجریان نام نهاد از دید خبرگان موسیقی انکارناشدنی است.منظور در این سیاهه پرداختن به دانش و فضل شجریان نیست بلکه موضوع اصلی نگاه غیرحرفه یی و حسدآمیز به استاد آواز ایران است.

بعضی ها آنقدر بزرگ می شوند که ما کنار سرو قامتشان احساس حقارت می کنیم. نفس خویشتن دوست آدمی اغلب این رابطه را معکوس می کند نتیجتاً حکم به تفرعن بزرگان می دهد. ما عادت کرده ایم که بزرگان آنقدر فروتنی کنند که ما فراموش کنیم تمامی زندگی را به فکر خور و خواب بهتر بوده ایم و توشه یی از معرفت نیندوخته ایم. از عجایب روزگار است که همه چیز را وارونه درک می کنیم. این هنرمند نیست که باید مردمی شود بلکه این مردم اند که اگر لااقل هنرمند نمی شوند باید هنرمندپرور شوند. روزی که هنرمند بر اساس میل و خواسته مردم حرکت کند به ورطه اضمحلال نزدیک می شود. این مردم هستند که باید دنباله رو هنرمند باشند نه بالعکس.

 اگر پایمان را از این دیوار مستحکم تنیده دور خودمان بیرون بگذاریم خواهیم دید که در کشورهای دیگر نه مردم با هنرمندان عهد اخوت بسته اند و با دلیل و بی دلیل آنها را موصوف به صفت «استاد» می کنند و هاله های تقدس به دورشان می پیچند و نه هنرمندان معیارهای خود را به خواست مردم تنزل می دهند. همه جایگاه خود را می دانند. هنرمند کالای هنری عرضه می کند و مخاطب براساس سلیقه اش بهای آن را می پردازد. برای مخاطب ارزش آن کالای فرهنگی اهمیت دارد و هر روز سر در کار هنرمند نمی کند که چقدر ثروت دارد و چرا بهای بلیت کنسرتش این همه گران است.

شجریان نیز هنرمند است. پس تنها چیزی که از او باید طلب کنیم موسیقی خوب است. اینکه وی اخلاق خوبی دارد یا نه، ثروتمند است یا خیر، بیشتر فضولی است که ما به آن پیرایه های زیبایی از درویشی و سجایای عارفانه و اخلاق و مرام سخاوتمندانه می زنیم .

برگرفته از روزنامه اعتماد ملی

جوانی «الیزابت بلک ول» (نخستین پزشک زن) چگونه گذشت؟

 یکی از روزهای آغازین پاییز ۱۸۴۷ میلادی بود.

درمیان شگفتی بسیار همکلاسی ها، دختری جوان و ریزنقش با کلاه و لباسی خاکستری رنگ، بسیارسنگین و آرام وارد کلاس مدرسه پزشکی هابارت در نیویورک شد و در جای خود نشست.

مدت ها بود که درخواست پذیرش او برای رشته پزشکی توسط مدارس و دانشکده های وقت رد می شد و این بار بخت با او یار بود که پسران جوان و آشوبگر این دانشکده تمام ماجرا را یک شوخی و بازی گمان برده بودند ولی برنده نهایی این بازی او بود!

چون کوه ایستاد و چون صخره پایدار

مسؤولین دانشکده؛پذیرش درخواست او برای حضورش در رشته پزشکی (حضور یک زن برای نخستین بار دراین جایگاه) را به رأی گیری از دانشجویان «پسر»  منوط دانستند و ادعاکردند حتی یک رأی مخالف،مساوی با رد او خواهدبود.

 درروز رأی گیری،دانشجویان تصورکردند این تقاضانامه تنها یک شوخی از جانب دانشکده پزشکی رقیب آنهاست و حقیقت ندارد، بنابراین تصمیم گرفتند با دادن رأی مثبت مبنی بر حضور یک دختر (از نظر آنان دختری فرضی) نمایش را جذاب تر کنند!

اما برنده این نمایش و بازی الیزابت جوان بود که با مقاومت و اعتمادبه نفس بالا توانست به خواست خود برسد. پیش از آن حتی به این فکر افتاده بود که با پوشیدن لباس مردانه و در ظاهر یک مرد برای ثبت نام حاضرشود.

اما از آنجایی که قصدداشت همراه با این درخواست شروع کننده نهضتی باشد که به عدالت خواهی و احقاق حقوق زنان منتهی شود، از این کار صرفنظر کرد و تصمیم گرفت با تمام توان و قدرت و استقامت زنانه ای که خود مدعی آن بود به کارش ادامه دهد.

او گفت: اگر مجبورشوم برای رسیدن به این آرزو از کشوری به کشور دیگر روم این کار را خواهم کرد. او این جمله را مرتب تکرارمی کرد: «من موفق می شوم.»

سرانجام،الیزابت پذیرفته شد! او درمیان دانشجویان پسری که پیوسته با او بدرفتاری و مخالفت می کردند حاضر شد. حتی همسران برخی از پزشکان و زنان عادی کوچه و خیابان هم او را فردی با درجات پایین اخلاقی(فاسد الاخلاق) یا دیوانه می پنداشتند.

اما او بازهم مقاومت کرد.نتیجه مقاومتش.........................

ادامه این زندگینامه جالب را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید.

ادامه مطلب ...

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در خطبه‌ی دوم نماز جمعه این هفته قم ـ 21 تیرماه 1387 ـ بر نگارش جلد دوم مفاتیح و با تاکید بر تبیین مسائل روزمره زندگی مردم، تاکید کرد.

به گزارش کتاب‌نیوز، این استاد برجسته حوزه‌های علمیه در سخنانی ضمن تشریح برکات و آثار اعتکاف ماه رجب بر لزوم نگارش جلد دوم مفاتیح، با عنوان "مفاتیح حیات" تاکید کرد و گفت: "جلد دوّم مفاتیح الجنان جایش خالی است که إن شآءَ الله یک عدّه‌ای باید بنویسند تا معلوم بشود دین تنها این نیست که ما زیارت بکنیم و ذکری بگوییم..."

متن کامل سخنرانی را در اینجا بخوانید

 

سلام بر خوانندگان ارجمند وبلاگ صهبای شیدایی

و درود ویژه بر خانم ثابت و اقای صدر نیا

من در سال ۸۶ به سفری دوروزه رفتم و از یزد بازدید کردم.حاصل ان سفر در دو سایت زیر موجود است.دوستانی که علاقه مند به اطلاعاتی در باره زرتشتی های یزد و یزد هستند می توانند از این دو سایت بازدید کنند.سایت نخست سایت سده لنجان است که پس از باز کردن لینک صفحه ای می اید که در ان صفحه لینکهایی هست هفت قسمتی با نام سفر به شهر قنات و قنوت و قناعت که بر روی هر کدام که کلیک کنید می توانید سفرنامه مرا بخوانید و سایت دوم وبلاگ شهر یزد است که از سفرنامه من خوششان امده و ان را دروبلاگ اختصاصی شهر یزد درج کرده اند

سایت سده لنجان

و

سایت اختصاصی شهر یزد

 

با سپاس از دکتر فرید براتی سده استاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران که این عکس را برایم فرستاده اند.

 

  من دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا باید می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سوال کرد آیا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من این درس را هیچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

زبان فارسی ماندن و پایایی خود را وامدار دو چهره در درازای تاریخ است.نخست فردوسی و پس از ان سعدی.سعدی را شیخ اجل و استاد سخن نامیده اند امری که کوچکترین گمانی بر ان وارد نیست و بی شک استاد سخن سعدی است ولا غیر.اما این استاد سخن در زمینه زن ستیزی بسیار شعر و سخن دارد.بخش هفتم و پایانی زن ستیزی در شعر فارسی را به سعدی اختصاص می دهم واز این بحث خارج می شوم

در مقدمه بوستان سعدی امده است که« اشعار حماسی فردوسی،غزلیات عرفانی حافظ،‌رباعیات رندانه خیام و صحنه پردازی های بدیع نظامی هر یک به نوبة خود در میان ملل مختلف جهان جائی وسیع و شهرتی به سزا دارند» ولی،و این ولی مهم است، « به حق می توان گفت» که هیچ کدام به اندازة بوستان سعدی « پرمحتوا و همه جانبه نیست». « همة‌ مسایل اجتماعی» چه خرد و چه کلان با کوچکترین جزییات « بدون لکنت و به نحوی همه گیر {در بوستان}موشکافی شده است»( سعدی: بوستان (‌تهران چاپ اقبال،‌1374) چاپ هشتم در قطع جیبی)

بیش از شصت سال پیش بهمنیار نوشت، سعدی « نه تنها استاد سخن بلکه حکیمی بزرگوار ودانشمندی عالی مقدار است که تمام معلومات و تجارب و کمالات و فضایلی را که شرط پیشوایی و رهبری اخلاقی است دارد» و از آن گذشته،«آرزومند نیک اختری و رستگاری خلق بوده و در تهذیب اخلاق مردم» هر چه را لازم بوده، گفته است. استاد زرین کوب معتقد است که سعدی « معانی لطیف را در سهل ترین عبارت بیان می کند». به ادعای استاد ذبیح الله صفا، سعدی « زبان فصیح و بیان معجزه آسای خودرا» فقط صرف بیان احساسات عاشقانه نکرده بلکه « بیشتر آن را به خدمت ابناء نوع گماشت… و علی الخصوص (برای) راهنمائی گمراهان به راه راست به کار برد». محمد علی فروغی نیز براین باور بود که سعدی « نمونة کامل انسان متمدن حقیقی است که هر کس باید رفتار و گفتار اورا سرمشق قرار دهد». زنده یاد استاد غلامحسین یوسفی نیز از « مدینه فاضله» در کتاب بوستان سخن می گوید و می نویسد اساس عالم مطلوب سعدی « عدالت است و دادگستری»

ولی مگر درست نیست که در زمان سعدی نیز نصف جمعیت ایران را زنان تشکیل می دادند، و از آن گذشته اگر قرار است که « عالم مطلوب» سعدی « عدالت و دادگستری» باشد، پس چگونه است که در همین گلستان با همه ادعاهائی که از استادان بزرگوارمان شنیدیم می خوانیم که « مرد بی مروت زنست و عابد باطمع رهزن» و یا « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه»

و یا در« بوستان» می خوانیم:..................

ادامه مطلب را ببینید

 

ادامه مطلب ...
1 2 >>