"خوب منم دوست دارم مثل این دختر و پسرهای عاشق که برا عشقشون تو وبلاگهاشون تولد می گیرن ، تولد بگیرم. "
اینگونه شروع کرده خانم ملک محمد.یکی از پر تلاش ترین و موفق ترین وبلاگر هایی که من می شناسم.خانم مدیره ای که ان قدر بر پیشرفت کارش سمج است که ادمی متحیر می ماند.کسی او را منع نمی کند که برای وبلاگش در روز شش خرداد تولد بگیرد.من هم برایش در صهبای شیدایی تولد می گیرم و فریاد بلندی سر می دهم که خانم ملک محمد!!یکسالگی وبلاگ ام البنین مبارک باد.!!!!!!!خوشم می اید که این خانم عاشق کارش است.برای همین هم در صدر وبلاگهای لینک داده ام نام دیگر وبلاگش را گذاشته ام.
" حالا هر چی زنگ می زدم این طرف و اون طرف کسی نبود که منو راهنمایی کنه
اما زود خودم همه مشکلاتم را تقریبا حل کردم"
در اوایل کار خانم ملک محمد، برای معرفی وبلاگش در صفحات ان مرحوم(سایت سده لنجان)مطلبی نوشتم و اشکالات عمده ان را بیان کردم که ایشان خیلی ها را بر طرف کرد.مهم هم نیست که ان نظرات من به دردش خورد یا نه.مهم این است که اگر مانند من در یکسال گذشته کار وبلاگ نویسیش را دنبال کرده باشید می دانید که چقدر پیشرفت کرده است.
من نه خانم ملک محمد را دیده ام و نه تا کنون خواسته ام که او را ببینم نه برای وبلاگش حسودی کرده ام و نه از پیشرفتش دلخور شده ام چون در بخشی از مقاله اش نوشته که" خیلی ها به وبلاگ ام البنین افتخار می کنن خیلی ها هم براش حسودی می کنن خیلی من را بیکار جلوه می دن و خیلی ها هم پر کار خیلی ها تشویقم می کنن و خیلی ها هم دلسردم می کنن .....
مهم اینه که وقتی یه جلسه ای هست یا یه کلاس ضمن خدمت یا یکی از استان برا بازدید یا جلسه میاد همه دوست دارن ببینن ملک محمد کیه ... ام البنین کجاست ........."
این بخش از نوشته اش دلم را درد آورد که چرا باید کسی برای کسی حسادت کند آن هم در دنیای بی در و پیکر نت با این همه افقهایی که ادمی نمی داند به کدام سو برود و اگر اینگونه بوده وای بر حسودان .مگر اینکه این احتمال را هم بدهیم خانم ملک محمد مانند همه جماعت نسوان درجه حساسیتشان از مرز عادی بسی افزونتر است و البته این عیب نیست که حسنی است خدادداده.اما به قول خودش"اینها مهم نیست "
اری اینها همه مهم نیست.مهم این است که این خانم فرهنگی مانند بیشتر فرهنگیان سم روزمرگی نخورده است.کوشا بوده و انرژی مثبت در مدرسه اش پخش کرده است.مانند تنها برخی و اری تنها برخی از فرهنگیان ایران از مردن تن زده است و کوشیده زنده بماند.این حسن بزرگی است برای خانم مدیره ای که از سویی مجبور است در وبلاگ مدرسه اش رسمی بنویسد و چون این کار قانعش نکرده مجبور شده وبلاگ دیگری بزند تا انچه دوست دارد در انجا بنویسدد کاری که من هم کردم و ان خدا بیامرز (سایت سده لنجان)را طلاق دادم.
خانم ملک محمد از نوشته های طولانی خوشش نمی اید و جالب اینکه در وبلاگش برای تولد گرفتن طولانی نوشته است.مهم هم نیست که او این نوشته را نخواند و بگوید چون طولانی است بی خیال این نوشته اما اگر تا اینجا رسید به او می گویم این همه تغییر قالب دادن برای کارش مضر است.شاید هم ازمون و خطا می کرده یا طبع تنوع پسندش از قالب ها خسته می شده.خودش می داند و خدا .
اما حسن های کار او آن قدر هست که این عیبها به چشم نیاید.وبلاگری که همیشه به من سر زده است و در خیلی از مواقع که در سایت سده دلخور بودم مرا ترغیب کرده که دست از گمان بدارم.خانم مهربان و دوست اینترنتی نادیده ای که برای همه نوشته های من عالمانه نظر و یادداشت می گذارد هرچند برخی از ان نظرات را شما نخوانده اید.
وقتی با اکبر حسامی عزیز در باره خانم ملک محمد گپی داشتم او هم چون من از پشتکار و کوشش این خانم با ان همه مشغله هایی که دارد در شگفت بود.نمی دانم چرا هر وقت وبلاگ دوست داشتنی ام البنین یا دیگر وبلاگ خانم ملک محمد را می بینم بی اختیار این بیت عبدالحی خطیبی از پیش چشمانم می گذرد
گمان مکن که به پایان رسیده کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
برای او ،بار دیگر از کردگار هستی بخش ارزوی کامیابی دارم و ارزو دارم نظر لطف و عنایتش بر صهبای شیدایی تا سالها بپاید.زیاده حرفی نیست جز اینکه
وبلاگ عزیز همه ی ما تولدت مبارک.